خرید بک لینک
روژینا: یکی از آرزوهای من این هست که به جای این فصل ها اینطور باشند که یه فصل همش همه جا خوراکی های مجانی و از آسمان خوراکی ببارد[قلب قرمز] یک فصل هم فصل لباس باشد و همش از آسمان لباس ببارد[ستاره قرمز] یک فصل هم فصل پَر باشد و یک فصل فصل آب باشد[مربع قرمز]

مبینا: آرزو دارم بزرگ شدم آرایشگاه بزنم همه بییان آنجا درستشان کنم.

اون یکی مبینا: فوت بال بشم و دکتر و پروفسر، مهندس، پلیرس، آدم آهنی دروست کنم، بالیبا، بسکتبال، دکتر بیمارهای فقیر، فوت بال در ساهل

فاطمه: من آرزو دارم که یک باغ داشته باشم که پر از گل و گیاه و پرنده باشد.

و هستی: من خِلی دوستارم که پرسس(پرنسس) بشم اینه (عینه) آناستازیا دوسدار که یک قسر (قصر) داسته باشم و آرزوم ینکه (اینکه) برف بییاد که آن وخت بتوانم برف بازی کنم با دوست ها و آنم آرزوی من است.

نُه سالشونه یادشون میره نقطه ها و دندونه ها رو بذارن املای درست کلماتُ هم نمیدونن صد و ده رو هم ده مینویسن صدُ یادشون میره

کلمه ها اونجورین که خودشون نوشتن :)

برچسب: نویسنده: رضا اکبری تاريخ: سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 21:04

صفحه بندی